تبليغاتX
گندومك


گندومك


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:0 توسط امير| |


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 14:20 توسط امير| |


 خره با حسرت داشته به اسب نگاه می کرده می گن چی شد ؟ می گه : کاشکی در جه ام روزی به اسب می رسید .
زندگی سخت نیست ، ما سختش می کنیم ، دل آدم ها تنگ نیست ، ما تنگش می کنیم . عشق قشنگ نیست مارنگش می کنیم ، دل هیچ کس بد نیست ما سنگش می کنیم
بیچاره آهویی که اسیر چنگال شیره و بیچاره شیری که اسیر چشمان آهوست
به خودت راست بگو ، آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 9:21 توسط امير| |

دلشوره و تپش شدید قلب از نشانه‌هایی هستند که در داستان‌ها، افسانه‌ها یا زندگی روزمره از آن به عنوان نشانه‌های عاشق شدن یاد شده است و اکنون علم در زمینه این مفهوم و ایده عشق در نگاه اول توضیحات قابل توجهی ارائه کرده است.
از دید علم عاشق شدن چندان ساده نیست اما بسیار سریع رخ می‌دهد. به گفته دانشمندان دانشگاه‌های ویرجینیای غربی و ژنو، احساسات شدید، قوی، واقعی و عمیق نسبت به فردی یا پدیده‌ای در واقع تنها نتیجه فعالیت‌های بسیار پیچیده و متوالی مغز است. قرار گرفتن در حالات احساسی شدید یا به بیان دیگر عاشق شدن از عناصر شیمیایی، شناختی و رفتارهای هدفگرا ترکیب شده و ساختاری کاملا پیچیده و درهم را به وجود آورده است. بر اساس مطالعات جدید این پدیده بر خلاف تصور بسیاری از افراد، تنها یک احساس اولیه نیست بلکه فرآیندی به‌شدت پیچیده و در عین حال منظم است که ۱۲ بخش از مغز به صورت همزمان برای ایجاد و حفظ لحظه جادویی ایجاد چنین احساسی با هم به شدت فعالیت می‌کنند و محققان دریافته‌اند اولین فعالیت‌های مغزی ویژه چنین احساسی تنها در یک پنجم ثانیه پس از اینکه فرد در معرض موقعیت زمینه ساز قرار می‌گیرد، آغاز می‌شود.
بر اساس مطالعات جدید در پروژه‌ای به نام تصویربرداری نورونی عشق، بخشهایی خاص از مغز با نام‌هایی کاملا غیر رمانتیک مانند غشای کمربندی قدامی‌در کنار عوامل شیمیایی مانند عامل‌های رشد اعصاب شامل دوپامین و اکسیتوسین در هماهنگ و ایجاد کردن احساس علاقه شدید به شخص یا پدیده‌ای نقش دارند.
برخی از این مناطق بخش‌هایی از مغز هستند که در افرادی که از داروهای مخدر استفاده می‌کنند به شدت فعالیت دارند از این رو می‌توان نتیجه گرفت به وجود آمدن احساسات شدید نسبت به فرد یا پدیده‌ای، تاثیری مشابه تاثیر داروهای مخدر بر ذهن انسان دارند


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:19 توسط امير| |

وقتی ١۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و
سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی.

 

وقتی که ٢٠ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه‌هام
گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت
داشتی. 

وقتی که ٢۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده
کردی وبرام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت
میشه. 

وقتی ٣٠ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم بهم گفتی اگه راستی راستی
دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه. 

وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز
می‌کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس‌ها به
بچه‌مون کمک کنی. 

وقتی که ۵٠ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همون‌جور که بافتنی
می‌بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی. 

وقتی ۶٠ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی. 

وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی
راحتیمون نشسته بودیم من نامه‌های عاشقانه‌ات رو که ۵٠ سال پیش برای من
نوشته بودی رو می‌خوندم و دستامون تو دست هم بود. 

وقتی که ٨٠ سالت شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم
چیزی بگم، فقط اشک در چشمام جمع شد. 

اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری. 

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش
ارزش قائل هستی، چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد
بزنی. 

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:12 توسط امير| |

پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم و به هر چهره ای تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری سلام کنیم

بسته ام در خم ابروی تو امید دراز/ان مبادا که کند دست طلب کوتاهم/بامن راه نشین خیزو سوی میکده آی/تادر آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

چاه هم با من و تو بیگانه است نی صد بند برون آید از آن، راز تو را فاش کند درد دل گر بسر چاه کنی خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبی از سر غم آه کنی

قلب مثل دو تا اتاق دیوار به دیوار هست که یکی از اتاقها غم و دیگری شادی. می گن آرام بخند که تو اتاق بقلی غم را بیدار نکنی دن جای پات میان و میرن . 

ثمره عمر آدمی یک نفس است و آن نفس از برای یک همنفس است گر نفسی با نفسی هم نفس است آن یک نفس از برای عمری بس است


انسان عاشق زیبایی نمی شود بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست گر به سر حد جنونت ببرد عشق "عماد" بی وفائی و وفاداری جانانه یکیست

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست این همه قصه ز سودای گرفتاران است ورنه از روز ازل دام یکی، دانه یکیست

اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد

زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند

زندگی مثل پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:5 توسط امير| |

رگ خواب این دل توی دست تو بوده ترکهای قلبم شکسته تو بوده

منو با یه لبخند به ابرها کشوندی با یک قطره اشکت به آتیش

نشوندی مدارا نکردی با دلواپسی هام ندیده گرفتی غم بی کسیمو

با این آرزویی که بی تو محاله یه شب خواب آروم فقط یه خیاله

چقدر حیفه این عشق همین جور هدر شه یکی از منو تو بره دربه در شه

باید صبر کنم با همین جای خالی حالا تو نبودم بگو در چه حالی

مدارا نکردی با دلواپسی هام...........................


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:2 توسط امير| |



برچسب‌ها: گندومك
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 9:48 توسط امير| |

 
تمام انسان هاي زماني که به يک سن خاص مي‌رسند ، تمايل دارند که عاشق شوند و کسي را فراتر از حد معمول دوست داشته باشند اما علت اين کار در چيست ؟
علت اين کار تا حدودي به هورمون هاي انسان هاي بستگي دارد زيرا زماني که به سن خاصي مي‌رسيد فعاليت هوورمون ها نسبت به گذشته تفاوت دارد و فعاليت جديدي را آغاز مي‌کنند و البته لازم به ذکر است که اين سن در تمام افراد يکسان نيست ، دز هر شخصي رسيدن به اين سن خاص و شروع جديدي براي هورمون ها متفاوت است .

تمام انسان هاي تمايل دارند با شخص ديگري جز پدرو مادر ، خواهر يا برادر خود ارتباط جديدي را برقرار کنند بالخصوص با جنس مخالف خود .

از ديد روان شناسي زماني که انسان ها عاشق مي‌شوند به اين علت است که مي‌خواهند ابراز وجود کنند ، ابراز استقلال خود ، ، اظهار کنند که ما نيز بزرگ شده ايم و مي‌توانيم کسي را دوست داشته باشيم ، معمولا تمام انسان ها اولين رابطه هايي که در دوران نامزدي خود داشته اند را هيچ گاه فراموش نمي کنند ، چون اولين مرتبه اي بوده که به ديگران ثابت کرده اند که ما ديکر يک خانم بالغ يا يک مرد بالغ شده ايد .

مهم ترين علت روان شناسي که اين رابطه را فراموش نمي کنيد به اين خاطر است که شما از دوران نوجواني خارج شده ايد ، وارد دنياي بزرگ سالان شده ايد ، با يک شخص ديگر آشنا شده ايد که او را هم مثل خود مي‌بينيد ، دو روح که از يکديگر جدا هستند ولي به نظر شما هر دو روح بسيار به هم نزديک شده اند ; بدين ترتيب شکوفه هاي علاقه ، عشق در دلتان و بين شما دو نفر به وحود مي‌آيد .

معمولا اولين رابطه هاي در دوران نامزدي بعد از مدتي با کمي مشکل مواجه مي‌شود چون خانم يا آقا با کسي جز والدين خود رابطه ي محبت آميز نداشته است ، گاهي در اين رابطه ها به مشکل بر مي‌خورند اما بعد از گذشت زمان و با کمي صبر و حوصله ، مشکلي که در رابطه ها وجود دارد حل خواهد شد ، اين موضوع در بين زوج هاي جوان کاملا طبيعي مي‌باشد ، اگر شما هم چنين مشگلي داريد اصلا جاي نگراني وجود ندارد .

گاهي بعضي از افراد دوست دارند عاشق شوند ولي چنين شرايطي برايشان پيش نمي‌آيد، با اولين کسي که به آنها يک سخن محبت آميز مي‌زند دچار توهم مي‌شوند که او عاشق آنها شده است ، اين تفکر نشانه اي از يک کمبود در اين انسان ها مي‌باشد ، نگاهها ، صحبت هاي ، رفتار ها ، و .... همه ي چيز را در فرد مقابل به همان شيوه اي مي‌بينند و مي‌شنوند که دوست دارند ، حتي عقايد ، نظرات و رفتار هاي خود را به خاطر نامزدشان عوض مي‌کنند و گاهي به دروغ نيز متوسل مي‌شوند ; تمام اين کارها را انجام مي‌دهند تا در برابر چشم او بالا تر روند ، شخص مقابلشان بيشتر عاشق آنها شود.

اما در علم روان شناسي اين موضوع را به اين ترتيب توضيح مي‌دهند که اين افراد براي گريز از خود ، شخصيت و هويتي که دارند ، دست به اين اعمال مي‌زنند و در واقع اين افراد در يک خواب غفلت يا يک روياي کودکانه به سر مي‌برند و هنگامي که از اين خواب بيدار مي‌شوند ديگر فايده اي ندارد ، دوران نامزديشان به هم خورده است ، اغلب اين افراد بعد از قطع شدن رابطه نامزديشان دچار بحران هاي شديد روحي مي‌شوند و گاهي اين بحران ها به حدي مي‌رسد که خانم يا آقا دچار افسردگي هاي شديد مي‌شوند .

رويا يا خوابي که برايتان توضيح داديم دقيقا مصداق نوجواناني است که منتظر و چشم به راه يک شاهزاده با اسب سفيد هستند که از يک سرزمين دور به نزد آنها بيايد ، اين دختر خانم هاي رويايي را با خودش ببرد تا ملکه سرزمين خود کند . آيا چنين شاهزاده اي وجود دارد ؟

مسلم است که اين تفکر تنها يک رويا است که فقط هم محدود به دوران نوجواني مي‌باشد ، اما بعضي از افراد اين رويا را با خود وارد دوران جواني مي‌کنند مانند افرادي که در بالا برايتان شرح داديم ، اين افراد دقيقا همان رويا هاي دوران نوجواني خود را حفظ کرده اند ، و در همان روياهاي غوطه ور ند و از واقعيت هاي زندگي دور هستند .

بسياري از افراد عاشق مي‌شوند و به شخص ديگري دل مي‌بندند زيرا داراي اعتماد به نفس پاييني هستند ، با عاشق شدن و محبت ديگري احساس مي‌کنند که قدرت اعتماد به نفس شان بالاتر مي‌رود ، بدون آن شخص قادر به زندگي کردن نخواهند بود و خود را بدون او تنها و بي تکيه گاه مي‌بينند . اين افراد داراي شخصيت فوق العاده ضعيفي هستند زيرا به تنهايي قادر به زندگي کردن نيستند . اين افراد براي اينکه همسرشان يا نامزدشان او را هم راهي کند هر کاري را که از او بخواهند انجام مي‌دهند حتي حاضرند شخصيت چندين ساله شان را زير پا بگذارند ، تنها به اين دليل گاه احساس کنند عاشق يک نفر هستند . اين افراد مي‌خواهند به هر قيمتي که شده است عاشق باشند اما نکته ي مهم تر اين است که نبايد خواسته هاي خود را به آساني و به هر قيمتي از بين ببريد .


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 9:45 توسط امير| |

 قابل توجه خانمها و آقایان....
گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می‌تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می‌توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا می‌تواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می‌توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید.

1- تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید.
یکی از خصلت‌های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می‌دارد. به همین دلیل کاملاً معقول می‌باشد که تا جایی که می‌توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می‌داند که تا چه اندازه او را دوست می‌دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید.

در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می‌کنید که او در حال حاضر می‌داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری‌های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.

تا جایی که می‌توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می‌داند که تا چه اندازه او را دوست می‌دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید

همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می‌دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت‌هایی که در زندگی بدست می‌آوریم.

بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه‌های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می‌تواند متوجه شود که حرف‌هایتان از ته دل نخواهد بود.

متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می‌دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب‌هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه‌های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید.

به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با بیرون بردن زباله‌ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض می‌نماید،

یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دادی" و یا "از تو سپاسگزاری می‌کنم که....." و یا "من تو را تحسین می‌کنم که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و عبارات را افزایش دهید.

2- کاری کنید که احساس کند شماره یک است .
سرسپردگی و تعهد ،به ویژه در روابط خانوادگی ، اساس یک رابطه را تشکیل می‌دهد. هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست دارند.

شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و خویش و سایر مسئولیت‌های اجتماعی معمولاً وقت بسیار زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و شاید به مسائل زناشویی توجه کنید. با انجام سایر کارها به راحتی توجه تان می‌تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم که بچه‌ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد.

شرکای زندگی، به ویژه مادرها زمانیکه بچه دار می‌شوند، فکر می‌کنند که تنها الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر زندگی مشترک به کنار زده می‌شود.

می‌بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم مانند سایر التزام‌هایی که در زندگی دارید، پراهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" کاری را از پیش نمی‌برد و کافی هم نیست. این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می‌باشد.

باید سعی کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر مسائل جزئی با سایر خواست‌های او مخالفت نکنید. به خاطر اشتباهاتی که انجام می‌دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید که وقتتان را با او صرف نکنید.

اگر تصمیم بگیرید که هر شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او ثابت نمی کند که شما دوستش می‌دارید و قصد دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.

3- کارهای کوچک خیلی به چشم می‌آیند.
با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای است که می‌تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات کند.

مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشأت گرفته از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می‌دهد که شما برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید به خواست‌ها و نیازهای همسرتان با روی باز برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست کند، نیازهایش رامرتفع سازید.

با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش کمک وهمراهی نمایید.

به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما درخواست کند تا شانه‌هایش را پس از یک روز سخت کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید.

یاد بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی صحبت می‌کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت و سعی کنید که نصیحت‌های غیر معقول را برای خودتان نگه دارید.

4- همه چیز او باشید.
چه در دوران نامزدی به سر می‌برید، چه ازدواج کرده اید، موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشید. حتی اگر فرزند دارد، می‌توانید مادر فرزندانش هم باشید.

سعی کنید که همه این نقش‌ها را به طور 100% انجام دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.

همسرتان هم مانند سایر التزام‌هایی که در زندگی دارید، پراهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه

در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید، او متوجه می‌شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از بچه‌هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و نگهداری کنید.

اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش‌های شما بیش از گفتن هر گونه "دوستت دارم" به او اثبات میکند که دوستش می‌دارید.

زمانیکه چنین شیوه‌های متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگی روزانه خود تمرین می‌کنید، مطمئن باشید که پاسخ مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه بسا او واکنش‌های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.

خوب بنابراین همین حالا دست به کار شوید و به شریک زندگیتان ثابت کنید که چقدر او را دوست می‌دارید


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 9:42 توسط امير| |


امسال فردی مناسب را به‌ سمت خودتان جذب کنید که بخاطر خودتان دوستتان دارد و رابطه‌ای مطمئن و صمیمی بسازید که همیشه آرزویش را داشته اید.

1. دریچه‌های قلبتان را باز کنید و شگفت‌زده شوید. اگر این مقاله را می‌خوانید یعنی درهای قلبتان را برای دریافت یک عشق جدید باز کرده‌اید. درست است؟ اما اینکه واقعاً دریچه‌های قلبتان را به روی عشق باز کنید یعنی حتی بااینکه دنبال آن فرد استثنایی برای خودتان هستید، عشق را از هر جایی که بیاید می‌پذیرید. مرد زندگیتان باید به طریقی که اصلاً انتظارش را ندارید از راه برسد و شکلی باشد که هیچوقت تصورش را نمی‌کردید. تنها راه پیدا کردن آن فرد این است که افراد گوناگونی را زیر نظر داشته باشید.

2. تازمانیکه متعهد نشده‌اید، خیلی امیدوار نباشید. مردی استثنایی را ملاقات کرده‌اید که اوقات بسیار زیادی را با او می‌گذرانید. به نظرتان می‌رسد که باید فقط روی او تمرکز کنید؟ نه، به هیچ‌وجه. راه انتخاب‌های دیگر را باز بگذارید مگراینکه او از شما بخواهد که به او متعهد شوید. مسئله پیچاندن او نیست، مسئله این است که حس خودتان بودن را حفظ کنید به ‌جای‌ اینکه یک مرد را مرکز زندگیتان کنید. همچنین باعث می‌شود خیلی نیازمند آن فرد به‌ نظر نرسید و طوری به نظر او خواهد آمد که درخواست او بوده که به هم متعهد شوید.

3. زبان بدنتان را نرم‌تر کنید. دفعه بعدی که با مردی قرار می‌گذارید و بیرون می‌روید، لحظه‌ای صبر کنید و ببینید بدنتان چه می‌کند. این احتمال وجود دارد که اعصابتان باعث می‌شود شانه‌هایتان را سفت کنید یا دست‌هایتان را به هم قلاب کنید. ما زن‌ها اینقدر اسیر خودمان می‌شویم که فراموش می‌کنیم زنانگی که مردها اینقدر عاشقش هستند را نشان دهیم. پس به جای این، دست‌هایتان را آرام کنید، شانه‌هایتان را بیندازید و وقتی در حضور او هستید، پشتتان را صاف نگه دارید. بعد ببینید که چطور نرم نرمک به شما و دلتان نزدیک می‌شود.
4. خیلی به جلو نگاه نکنید. در آخرین قرار ملاقاتتان به چه فکر می‌کردید؟ اگر شما هم مثل اکثر زن‌ها باشید، احتمالاً می‌بینید که خیلی وقت‌ها این افکار ذهنتان را مشغول می‌کند: آیا دوستم دارد؟ آیا شوهر خوبی برایم می‌شود؟ آیا دوست دارد رابطه با من را ادامه دهد؟ تمرکز بر آینده و ای کاش‌ها نه تنها باعث می‌شود نتوانید از لحظاتتان لذت ببرید و کشف کنید که آن مرد واقعاً کیست، بلکه باعث می‌شود نتوانید هیچوقت با بخشی از او که بیشترین اهمیت را دارد یعنی دلش، ارتباط برقرار کنید.

5. بدون‌اینکه او را مسئول بدانید احساساتتان را با او درمیان بگذارید. باز دیر کرده است. حرف از رابطه قبلی اش به میان می‌کشد. یادش رفته است زنگ بزند. اینها همه داستان‌هایی است که بیشتر وقت‌ها پیش می‌آید—حتی بعد ازاینکه با هم ازدواج کنید. بیشتر زن‌ها فکر می‌کنند حرف زدن درمورد این چیزها فقط مرد را دورتر می‌کند اما رمز موفقیت این است که با بیان احساساتتان به طریقی واضح بدون متهم کردن او، به سمت خودتان بکشانیدش: "وقتی درمورد زن‌های دیگر حرف می‌زنی واقعاً حس بدی پیدا می‌کنم. دوست ندارم رمز و رازی بینمان به‌وجود بیاید. نظر تو چیست؟"

6. دست از تظاهر به آنچه که نیستید بردارید. چندبار تابحال شده وقتی با مردی هستید، خودِ واقعیتان را پنهان کنید؟ تصور می‌کنید اگر چیزهای عجیب درمورد خودتان را برملا کنید، او را بترساند یا اگر با نظر او مخالفت کنید، او را از خودتان دور کنید. اما هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست. البته منظورمان این نیست که در همان جلسه اول همه چیز را بیرون بریزید. منظور این است که نیازی نیست آدم کاملی باشید تا بتوانید کسی را عاشق خودتان کنید. پس دست از خودسانسوری بردارید و اجازه بدهید شما را به‌خاطر آنچه که هستید دوست بدارد.

7. برای دریافت کردن کانال را عوض کنید. ممکن است تصور کنید که برای‌ اینکه به مردی نشان دهید که موردی خوب و عالی هستید، باید برایش شام درست کنید، کارهایی برایش انجام دهید یا رابطه را جلو ببرید. اما واقعیت این است که مردها عاشق این می‌شوند که چقدر خودشان برای شما مایه بگذارند، نه برعکسش. یک مرد خوب دوست دارد که خوشحالتان کند و کارهای خوب برایتان انجام دهد. پس اجازه اینکار را به او بدهید!

8. همیشه خودتان را اول بگذارید. برای خانم‌ها طبیعی است که دیگران را به خودشان مقدم بدانند اما اگر می‌خواهید عشق را در مردی شعله‌ور کنید، اینکه نیازهای او را بر خودتان پیش بدانید کاملاً خلاف آنرا انجام می‌دهد. درست است که در هر رابطه‌ای باید دادن و گرفتن به یک اندازه وجود داشته باشد اما با این ‌وجود لازم است که هوای خودتان را داشته باشید. وقتی مردی ببیند که با خودتان با مهربانی و احترام رفتار می‌کنید، زنی را با عزت نفس و اعتماد به نفسی سالم خواهد دید که هر دو ی آنها برای شاد کردن او بسیار جذاب هستند.

9. به طرفتان فرصت بدهید. آیا زیادی قد کوتاه است؟ سنگین وزن است؟ خیلی سنش پایین است؟ خیلی جدی است؟ یا به‌ اندازه کافی جدی نیست؟ خیلی زن‌ ها بودند که اوایل آشنایی شوهرانشان اصلاً برایشان قابل تحمل نبودند و الان حتی نمی‌توانند یک روز را بدون آنها سپری کنند. وقتی مردی وارد زندگیتان شد، آن را یک فرصت بدانید و حداقل تا 3 جلسه ملاقات به او فرصت دهید، مگر اینکه حسابی با دیدنش توی ذوقتان خورده باشد و اصلاً نتوانید با او بودن را تصور کنید. شاید آن مرد مرد ایدآل شما نباشد اما اگر بیشتر به او نزدیک شوید می‌توانید چیزهای بیشتری درموردش کشف کنید.

10. یادتان باشد، حرف نادرست را نباید به مرد درست بزنید. اگر حرفی که می‌زنید از ته دلتان باشد، مردی که قرار است عاشقتان شود نخواهد ترسید. او تلاش خواهد کرد مشکلات را از میان بردارد و اینکار باعث می‌شود به هم نزدیک‌تر شوید. البته، باید بگذارید او هم به همین اندازه احساس امنیت کند و حرفهایش را با شما درمیان بگذارد. وقتی پایه‌ای محکم از پذیرش و اطمینان متقابل برای رابطه‌تان ساختید، دیگر عشق منتظر نخواهد ماند و شعله‌ور خواهد شد.

تغییر عادت‌هایتان نیازمند زمان و تمرین است. مطمئنم اگر اینطور شود عشقی که همیشه آرزویش را داشتید در زندگیتان پدیدار می‌شود.

برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 9:38 توسط امير| |

نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق
- ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 22:43 توسط امير| |

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست

آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست

آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر

انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوست

گر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیست

رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسید

علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمع

لایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست

تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد

هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 22:40 توسط امير| |

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 22:28 توسط امير| |

و كسي را ديدم
   نه كه در خواب
   نه در غوطه گرداب
   نه در جنگل و مرداب
   نه در دشت پر از مه
   نه در خاك ونه در باد
   نه در تابش مهتاب
        در آن سوي پر از نور
        در آن پنجره دور
        در آن خانه اميد
        در آن سرو و در آن بيد
        در آن گوشه پنهان
        در آن چشم پر از اشك
        در آن روح پر از عرش
كه بوداست نمايان
همان كودك خندان

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:28 توسط امير| |

با من بیا ز ماندن و بودن که دم بزنیم
از دوری و جدائیمان حرف ، کم بزنیم

اصلا چرا بخاطر طوفان قلبمان
ما خواب ماه و برکه و جو را به هم بزنیم؟

تا چند عمر با غم دوری به سر بشود
قفلی بیا که بر در زندان غم بزنیم

دستی به قاب خاکی دل ها بیا بکشیم
دائم چو موج و صخره سری هم به هم بزنیم

چونان پرنده از قفست پر گشای و آی
تا به آسمان آبی روشن قدم بزنیم

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:25 توسط امير| |

زند گی با تو
زندگی با تو کردن خوش است
به امید وصل تو بودن خوش است
اشک خونین ز چشم در پیش تو چکیدن خوش است
می از ساغر لب میگو ن تو نو شیدن خوش است
ناله نی و آهی جگر کشیدن پیش تو خوش است
همچو مجنون زنجیر عشق تو درپا انداختن خوش است
چو پروانه بگرد شمع رخسار تو سوختن خوش است
دربند عشق توهمچو عشا ق جها ن شهره ءآفاق شدن خوش است
سر به بالین تو ماندن و جا ن از برای تو دادن خوش است

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:24 توسط امير| |

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.

می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.

 


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:22 توسط امير| |

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:21 توسط امير| |

 

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:19 توسط امير| |

ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم 

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم

سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم   

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم   

آسمان کشـتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم   

گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم   

حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:18 توسط امير| |

بود یک دختر زیبا و قشنگ
سرکش و نابرده بو از فرهنگ

 

دختری نا سازگار و بی شرم
دائما با شوی در جنگ نرم

 

شوهر ساده لوح و خوش باور
به خیالش که مر او را همسر

 

صادقانه دل به او می‌بازد
با همه بیش و کمش می‌سازد

 

دخترک با پسری بود رفیق
صبح تا شب یار و همراه و شفیق

 

و همینکه شوهرش از خانه
راهی کار و بار روزانه

 

دخترک به شوی پاتک می‌زد
و به آن یکی پیامک می‌زد

 

باقی قصه خودت می‌دانی
خلوت و مستی و شهوترانی

 

دو سه سالی به همین حال گذشت
شوهر احمقش آگاه نگشت

 

نان و یارانه و تاکسی سمند
او فقط شبانه روز جان می‌کند

 

تا که از منظر اقتصادی
برسد تازه به وضعی عادی


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 18:44 توسط امير| |

مرا به دیدن چشم سیاه یار ببر
مرا به دیدن یار شوخ‌طبع ببر

 

مرا به یاد جرعه‌ای از شراب طهور
به میهمانی عشاق صالحان تو ببر

 

مرا به چشمه تسنیم و باغ‌های خیال
مـیان لاله‌زارهای پر ز لاله واژگون تو ببر

 

مرا ببر که رفتن من کمال من است
مرا ببر که ماندن من زوال من است

 

مرا به یاد ستارگان آسمان ولایت
به هر طرف که رخ یار جلوه کرد، ببر

 

مرا ببر به آسمان پر از کهکشان خلوت شـب
مرا به بارگه عدل اوصیا تو ببر


برچسب‌ها: گندومك
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 18:42 توسط امير| |

چون جوانمردی به دنیا خوار شد
نارفیقی رسم هر پیکار شد

 

مهربانی نیست در قلب بشر
چون ستم سرلوحه ی کردار شد

 

شیر جنگل در پی خشخاش رفت
جانشینش بعد او کفتار شد

 

از محبت خارها گل میشدند
ریشه ی گلها ز خفت خار شد

 

ای خدا از کل عالم خسته ام
از دو رنگی قلب من خونبار شد

 

مجید شاکری حسین آباد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 18:29 توسط امير| |


پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ