تبليغاتX
گندمک
گندمک
نگاه اجتماعی به مسائل بیولوژیک، نگاه بیولوژیک به مسائل اجتماعی

هوش واطلاعات عمومی

 برخی به اشتباه فکر می‌کنند که تیزهوشی یعنی داشتن حافظه‌ا‌ی طلایی و ازبرداشتن اطلاعات عمومی فراوان. متاسفانه در ایران و البته در بسیاری از دیگر کشور‌های معمولا توسعه نیافته، به دانش سطحی بهای بسیار زیادی ‌داده‌می‌شود، بخصوص در برخی از روش‌های آموزشی سنتی. معلومات عمومی به‌خودی خود، چیز به‌درد نخور و فقط دهان پرکنی است و دانستن نام پایتخت تمام کشور‌های جهان و یا واحد پول آنها هیچ امتیازی برای ما به ارمغان نمی‌آورد. این نوع دانستنی‌ها بیشتر به‌درد پدر و مادر‌ها می‌خورد تا با آن در مورد هوش فرزندانشان پز دهند و برعکس، ذهن صاحب خود را از پرداختن به موضوعات بسیار با اهمیت تر، باز می‌دارند.

 برنده‌شدن در مسابقات معلومات عمومی، اساسا  فقط در جاهایی که بسیار سطحی به علم نگاه می‌کنند، دارای ارزش است و یا البته در جاهایی که حاضرند به برندگان اینگونه مسابقات، جوایز ارزشمندی اهدا کنند. من که شخصا با این جور مسابقات مخالفم چرا که آنها را یک جور تبلیغ سطحی‌گرایی درجامعه می‌دانم.(نظر شما چیست؟ )

نگاه سطحی باعث می‌شود که به‌جای بها دادن به رشد و پرورش افراد متخصص که توانایی پاسخ به نیازهای جامعه را دارند، در پی ایجاد اقیانوس‌های بی عمقی از معلومات باشیم که فقط به‌درد ظاهرنمایی می‌خورند و توانایی عملی درگیر شدن با نیاز‌های عینی جامعه را ندارند.

کاش قدر این گنج‌های مغزی را بدانیم.  
نوشته شده توسط گندم در  ساعت 12:38 | لینک

امتحان شفاهی

نمی‌دانم که در همه‌جای دنیا مرسوم است یا نه ولی در اینجا که نیمی از امتحانات در دانشگاه‌ها بصورت شفاهی برگزار می‌شود و ربطی هم به رشته‌ی تحصیلی ندارد. از علوم انسانی بگیرید تا رشته‌های فنی مهندسی و ... . امتحان شفاهی هم ویژگی‌ها و مزایا و معایب خاص خود را دارد.

اول اینکه رسم بر این است که با لباس رسمی در جلسه‌ی امتحان شرکت می‌کنند. این موضوع بخصوص در اینجا که محدودیت و قید وبند و یا اجبارخاصی در انتخاب نوع لباس وجود ندارد، خیلی جلب توجه می‌کند. معمولا پسر‌ها با کت و شلوارو البته کراوات و دختر‌ها با کت و شلوار یا کت و دامن  در جلسه حاضر می‌شوند.

دیگر این که معمولا برای هر نفر، زمان خاصی در حدود نیم ساعت در نظر گرفته می‌شود و رعایات محدودیت زمانی بسیار مهم است.  در این زمان دانشجو می‌باید به سوال یا سوالات ممتحن پاسخ دهد. اشکال عمده‌ی این نوع امتحان هم در این است که معمولا عادلانه نیست، چرا که سوالات برای همه یکسان نیستند. در عوض به راحتی برای استاد این امکان وجود دارد که از سطح توانایی‌های شاگرد مطلع شود و اگر معلومات وی  سطحی و در حد محفوظات باشد،  زود و به آسانی مشخص خواهد شد و تقریبا شانسی برای شانسی قبول شدن وجود ندارد و راه تقلب نیز بسته خواهد بود.  ولی استرس فوق‌العاده‌ای دارد و اگر در لحظه‌ی امتحان  به هر دلیلی پاسخ در ذهن جرقه نزند، کار تمام است. اینجاست که واقعا باید حاضر جواب بود.

عوامل روانی هم در این نوع امتحان شدیدا موثرند. شما نیم ساعت وقت دارید که کسی را متقاعد کنید که در موضوع مورد نظر به حد کافی توانا هستید. گاهی پیش می‌آید که فقط یک پاسخ نامناسب به آخرین سوال باعث می‌شود که ممتحن ، تمام پاسخ‌های درست شما را به سوالات قبلی فراموش کند و با نگاه منفی از جلسه خارج شود و البته گاهی هم یک مانور فوق‌العاده در پایان، کافیست تا موضوع را به نفع شما به پایان برساند.    

ولی درمجموع فکرمی‌کنم که یادگرفتن توانایی فکر کردن با صدای بلند و نظم دادن سریع به ایده‌ها و بیان منظم، مختصر و مفید آنچه درذهن ما می‌گذرد،  برای هر دانشجو و یا دانش‌آموزی بسیار مفید، بلکه ضروری است. این تجربه‌ایست که بعد‌ها در دنیای حرفه‌ای، بسیار به کار می‌آید و به آن نیازمندیم.

خلاصه برای من که در ایران اصلا به امتحان شفاهی عادت نداشتم، تجربه‌ی جدیدی است.

نوشته شده توسط گندم در  ساعت 23:15 | لینک

فارسی را درست بنویسیم.

زیتون در وبلاگش بحثی را در مورد درست نوشتن زبان فارسی مطرح کرده که به نظرم بحث جالب و بجایی است و خوب است که همه‌مان در هنگام نوشتن، به این موضوع نیز فکر کنیم. چند وقتی است که پرستو‌ هم  در وبلاگش، زن‌نوشت، در ‌مورد درست‌نویسی، مطالبی را هرچند به‌صورت پراکنده و دیربه‌دیر، متذکر می‌شود که مطالب جالب و آموزنده‌یی هستند که گاهی اصلا به آنها توجهی نداریم.

 در همین مورد به چند نکته اشاره می‌کنم :

اول اینکه تا بحث درست‌نویسی زبان فارسی به‌میان می‌آید نمی‌دانم چرا عده‌ای فکر می‌کنند که درست‌نویسی یعنی بکار‌نبردن لغاتی که ریشه‌ی عربی دارند. من اصلا با این ایده موافق نیستم و فکر می‌کنم که این لغات در زبان فارسی امروز، به خوبی واردشده‌اند و در اغلب موارد دارای بار معنایی خاص خود هستند. مثلا برغم اینکه این دوستان به استفاده از لغت «درود» به‌جای واژه‌ی «سلام» اصرار دارند، برای من معنای سلام و درود در زبان فارسی امروزی کاملا برابر نیست.(سلام تداعی  کننده‌ی صمیمیت بیشتریست در حالی که درود رسمی‌تر است.) کافیست فقط به این موضوع فکر کنیم که زبان فارسی بدون کلمات عربی یعنی اینکه باید به‌کلی حافظ را فراموش کرد.

دوم در مورد نوشتن به‌صورت محاوره‌‌ای در وبلاگ. به‌دلیل اینکه رسانه‌ی وبلاگ را رسانه‌ای می‌دانم که می‌تواند بیانگر حالات درونی باشد، فکر نمی‌کنم که این‌گونه وبلاگ نویسی به زبان فارسی ضربه بزند. گرچه من خودم محاوره‌ای نوشتن را انتخاب نکرده‌ام؛ چرا  که فکر می‌کنم که اگر مثلا یک هموطن کرد یا لر یا ... بخواهد با گویش خود و به زبان فارسی در وبلاگش بنویسد، چیز جالبی از کار در نیاید و خود من از آن استقبال نخواهم کرد.

و دیگر اینکه بالاخره من نمی‌دانم که معیار ما برای درست نویسی چیست. چرا بعضی از تنوین استفاده نمی‌کنند ( مثلا می‌نویسند مثلن) یا اینکه چرا خودم به پیروی از سبک وبلاگ نویس‌های با سابقه‌تر از همزه‌ی بدل از کسره استفاده نمی کنم ( مثلا به‌جای خانه‌ی من، نمی‌نویسیم خانهُ من) و ...

من این دستور خط فارسی (فایل پی دی اف- حجم: 366.00 Ko ) را که از انتشارات  فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، ملاک مناسبی می‌دانم. نظر شما چیست؟  

نوشته شده توسط گندم در  ساعت 15:2 | لینک

در ادامه‌ی مطلب قبلی
همین الان در سایت  بی‌بی‌سی فارسی این مصاحبه را با دکتر منصوری دیدم که گر چه بلند است ولی برای علاقمندان به موضوع پژوهش و توسعه‌ی علمی، به خواندنش می‌ارزد.
نوشته شده توسط گندم در  ساعت 23:42 | لینک

پیوند یک مطلب
وضعيت علم در کشور اصولگرايان 

یک مطلب جالب دربارهی وضعیت تحقیق و پژوهش در ایران در روزنامهی اینترنتی روز.

( اصل مطلب را ‌به ‌زبان فرانسه در اینجا می‌توانید بخوانید. )

 

این آقای دکتر رضا منصوری واقعا آدم جالبی است. چند تالیف خیلی خوب دارد که از بین آنها من «ایران  ۱۴۲۷» را خیلی دوست دارم. کتابی است در مورد توسعه علمی و بخصوص فرهنگی در ایران و راه‌های رسیدن به مرز توسعه یافتگی از انتشارات طرح نو. یک نشریه‌ی علمی هم بنام « دانشگر » در می‌آورد که انتشار آن متاسفانه بدلیلی که نمی‌دانم متوقف شد. بنظرم از بهترین نشریات علمی ایران بود. در مورد این کتاب  و نظرات مطرح شده در آن اگر بتوانم بیشتر خواهم گفت.  

نوشته شده توسط گندم در  ساعت 23:21 | لینک

مدتی این وبلاگ تاخیر شد

-هنوز با وبلاگ مشکل دارم. نمی‌دانم که در آن باید برای خودم بنویسم یا برای دیگران. اگر برای دیگران است که پس باید اسباب جلب توجه را در آن فراهم کرد تا خواننده داشته باشد. پس باید جدی‌تر دنبال راهی برای تبلیغ باشم .

و اگر مهم نیست که اساسا خواننده داشته باشد یا نه که پس یعنی برای کسی نیست و برای خودم می‌نویسم. حالا نمی‌فهمم که چرا برای خودم در وبلاگ بنویسم و مثلا در دفترچه‌ای کاغذی ننویسم؟ و ... .

 نگفتم که مشکل دارم. دوست دارم در آینده‌ای نزدیک برای پاسخ به این پرسش که هر کس چرا در وبلاگ می‌نویسد، نگاهی مقایسه‌ای به وبلاگ‌ها بیندازم.

- می‌گویند که زندگی چون اسب سرکشی‌ست که هر گاه دستی توانمند افسارش را در دست گیرد، رام وفرمانبردار می‌شود. می‌خواهم اضافه کنم که هر گاه در محکم کشیدن این افسار، کمی سستی بخرج دهی‌، محکم به زمین خواهی خورد.

  -راستش یکی از دلایل تاخیرم در نوشتن در این وبلاگ این بود که وقتی پس از چند مطلب پشت سر هم به آن نگاه کردم،  به‌نظرم آمد که خیلی نوستالژیک شده. دوست نداشتم که اینجا فقط محلی برای غر زدن‌هایم باشد. حالا هنوز  نمی‌دانم که موفق خواهم شد که غر نزنم یا نه.

نوشته شده توسط گندم در  ساعت 20:52 | لینک

درحسرت نبودن در ایران

خوب، باز هم حسرت نبودن در ایران، اگر گفتید چرا؟

بخاطر فوتبال روز جمعه؟ یا بخاطر کنسرت شجریان؟ یا شاید هم برای دیدن « شب‌های برره »؟

نه، البته خیلی دوست داشتم همه‌ی اینها را می‌دیدم ولی آنچه که الان حسرتش را می‌خورم، محروم بودن از دیدن تئاتر‌های  ایرانی است. من همیشه حتی آن موقع که ایران بودم،وقتی از نمایشی خوشم می‌آمد، دلم برایش تنگ می‌شد، چون اصولا ویژگی تئاتر این است که مثل سینما نیست که بتوانی پس از سال‌ها باز تماشایش کنی. هر اجرا با اجرای دیگر فرق دارد و وقتی نمایشی از روی صحنه برداشته‌شد، دیگر هیچوقت نمی‌توانی ببینیش. مثل «عشق آباد» یا «دایره‌ی گچی قفقازی» که دلم برایشان تنگ شده. حالا هم هر بار که یکی از اهالی وبلاگستان از تئاتری تعریف می‌کند، فقط می‌توانم حسرت بخورم. چند‌وقت پیش، پرستو در زن‌نوشت از نمایش« آرش» گفته‌بود و حسین پاکدل هم که مرتب درباره‌ی نمایش‌های خوب، می‌نویسد؛ ولی بیشتر از همه این اواخر، حسرت ندیدن دو نمایش را خوردم. «پنجره‌ها» کاری از فرهاد آییش و این آخری،  نمایشی از اکبر رادی: «ملودی شهر بارانی».

از کار‌های رادی واقعا خوشم می‌آید. از« آمیز‌قلمدون» و« شب روی سنگفرش خیس »(امیدوارم که اسم‌ها را اشتباه نکرده‌باشم) با کار‌هایش آشنایی دارم که هر دو، اگر اشتباه نکنم، مثل این آخری توسط هادی مرزبان بروی صحنه برده‌شدند. فرهاد آییش را هم اولین بار در نمایش« شب روی سنگفرش خیس» دیدم که البته درآنجا فقط بازیگر بود و از همان بار اول، از کارش خوشم آمد. من منقد تئاتر نیستم. همینقدر می‌دانم که متن‌های رادی، به دل می‌نشیند و ذهن آدم را تا چند وقت،  درگیر کار می‌کند و آدم براحتی با نمایش رابطه برقرار می‌کند و معمولا در آنها خوب به ظرایف مکانی و زمانی توجه شده‌است. نقد کارشناسیش را می‌توانید در وبلاگ حسین پاکدل بخوانید. زیتون هم درباره‌ی« پنجره‌ها» (جمعه ۱ مهر، شماره‌ی ۵ )  نوشته بود.

 

خلاصه آنهایی که در ایران هستید! اگر اهل  دیدن نمایش هستید، این فرصت استثنایی را از دست ندهید.

نوشته شده توسط گندم در  ساعت 23:22 | لینک

ماه مبارک!!! رمضان

می‌دانم که این شب‌ها که مصادف با «شب‌های قدر» است، موقع گرم بودن بازار «مداحان» است.

 وای که این جماعت چقدر گاهی حال آدم را خراب می‌کنند. بیشترشان هم فقط و فقط، مجلس گرم‌کن هستند و گاهی می‌بینی که از معارف دینی، هیچ بهره‌ای نبرده‌اند. برای اکثریتشان هم مناسبت مجلس فرقی ندارد. زود می‌زنند به صحرای کربلا ؛و یا حداکثر خارج از آن، از مظلومیت علی و فاطمه می‌گویند. خلاصه، با اینکه اسمشان «مداح» است، بیشتر از اینکه انسان‌های بزرگی را «مدح» کنند، دوست دارند بداقبالی‌های آنها را یادآوری کنند. چرا؟ شاید فقط همین‌ یک کار را بلدند و  شاید هم  چونکه هر چه اشک، بیشتر و راحتتر درآورند، معروفتر می‌شوند.  

یادم می‌آید چند سال پیش در ایران، در شب نیمه‌ی شعبان، که قاعدتا یکی از اعیاد بزرگ شیعیان است، مداح احتمالا صاحب‌نامی در حضور رهبر، برای جماعتی مداحی یا به اصطلاح، مولودی‌خوانی می‌کرد. در بین عرایضش، جمله‌ای از امام‌حسین در مورد نوه‌اش، مهدی، گفت. جماعت منتظر، تا اسم امام‌حسین را شنیدند، انگار که تازه اسم آشنایی را شنیده باشند، صدای هق هق گریه‌شان درآمد و اصلا انگار نه انگار که تا چند لحظه‌ی پیش، در حال شادی بودند. گویی خودشان هم فراموش کرده‌بودند که به چه مناسبتی در آنجا جمع شده‌اند. مداح فرصت‌طلب هم بی‌معطلی ادامه داد: «خوب حالا که چشماتون خیس شد، بذارید یه سری هم به ظهر عاشورا بزنیم و ...» 

تأسف‌آور است ولی آنچنان که برمی‌آید، بیشتر این جماعت مداح اصلا علت عزیز بودن شب‌های قدر را در فرهنگ اسلامی نمی‌دانند و فکر می‌کنند که چون امام‌علی در این شب‌ها کشته شده‌است، باید این چند شب را بیدار ماند و عزاداری کرد. تقارن خوبی هم دارد. یک شب به‌خاطر ضربت خوردنش، یک شب برای شهادتش و حتما یک شب هم برای مجلس ختمش. جالب‌تر اینکه وقتی شادی بقیه‌ی دنیای اسلام (اهل سنت) را در این ایام می‌بینند،  تصور می‌کنند که بخاطر ضدیت و دشمنی با علی و شیعیان اوست که آنها اینگونه شادند.

ابراهیم نبوی، در سفرنامه‌ی خود از سفر حج، کتاب« سفری به بیت‌العتیق »، چه هنرمندانه اینگره‌فرهنگی را روایت می‌کند. آنجا که شرح می‌دهد که برای مراسمی در شب تولد فاطمه‌ی زهرا به بعثه‌ی امام در مدینه می‌رود ولی در آنجا بجای شادی، مراسم عزاداری در جریان بود و یا وقتی در چندین جای کتاب در مورد برخورد‌های ایرانیان و اعراب اهل سنت و نگاه هر یک از طرفین به این برخورد صحبت می‌کند.

البته گویی خوشبختانه، نگاه برنامه‌سازان صدا و سیما به این موضوع کمی تعدیل شده. این را از وبلاگ حسین پاکدل فهمیدم.
نوشته شده توسط گندم در  ساعت 16:45 | لینک

از تلویزیون ما هم ( گاهی) برنامه‌های خوبی پخش می‌شود!!!

نمی‌دانم که هنوز شبکه‌ی چهار، برنامه‌ی «رخنه در اسرار» را پخش می‌کند یا نه. من که به‌طرز فوق‌العاده‌ای عاشق این برنامه بودم.

 این برنامه که در اصل با نام The nature of things محصول شبکه‌ی CBCکاناداست و پخش آن هنوز هم ادامه دارد، توسط زیست‌شناس خبرنگاری به نام دکتر دیوید سوزوکی ساخته و اجرا می‌شود. آنچه که در این برنامه به نظر من استثنایی است، نوع نگاه برنامه‌ساز به موضوعات مورد بحث برنامه است. هر قسمت از این برنامه دارای موضوع خاصی است. موضوعات قسمت‌های مختلف کاملا متفاوت و متنوع هستند. برای نمونه، «درد»، «انسان‌ها: ما کیستیم» و «رنگ‌ها»، عنوان‌های چند برنامه از این سری هستند. ولی ویژگی خاص این برنامه این است که نوع نگاه به موضوع، در همه‌ی برنامه‌ها از اصل واحدی تبعیت می کند. در هر برنامه، ابتدا موضوع برنامه با طرح سوالی مطرح می‌شود و آنگاه برنامه‌ساز از زوایای مختلف و با دیدگاه‌های کاملا مختلف، متفاوت و گاهی متناقض موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهد. مثلا از دید یک پزشک، یک جامعه‌شناس، یک روان‌شناس و یا مردم عادی با دید‌های مدرن یا سنتی و ... به موضوع نگاه می‌کند. او سعی نمی‌کند نتیجه‌ی خاصی را که در نظر دارد به مخاطب خود القاء کندبلکه سعی می‌کند که از زوایای مختلف، اطلاعات متنوعی را در اختیار بیننده قرار دهد و مقدمات لازم را فراهم آورد تا بیننده بتواند خود، در مورد موضوع مورد بحث، به نتیجه‌گیری برسد.

من فکر می‌کنم که این تیپ نگاه، چند ویژگی بسیار با اهمیت دارد:

۱- بر خلاف آنچه متأسفانه در اکثر برنامه‌های تلویزیونی ما رخ می‌دهد، در این برنامه به شعور بیننده احترام گذاشته می شود. به او این اجازه داده می‌شود که هر نتیجه‌ای که دلش می‌خواهد، بگیرد و مجبور نیست به همان نتایجی برسد که برنامه‌ساز می‌خواهد به زور به او القا کند.

۲- بیننده درگیر برنامه می‌شود. او، خود با توجه به اطلاعاتی که در اختیارش گذاشته می‌شود، در مورد موضوع، فکر می‌کند. پس نتیجه‌ی بدست‌آمده در پایان، در اصل نتیجه‌گیری خود اوست. در نتیجه بیشتر به آن باور دارد.

۳- تنوع موضوعی برنامه نشان می‌دهد که آنچه اهمیت دارد، نوع نگاه است و نه موضوع. به عبارت دیگر، نگاه علمی، منحصر به موضوعات خاصی نیست و به هر موضوعی می‌توان با این دید نگاه کرد و آنرا بطرز بیطرفانه‌ای، از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرار داد و باید یاد گرفت که نگاه درست، به ما برای حل مشکلات، از هر نوع، کمک می‌کند.

- ...

خلاصه این مطلب را نوشتم که بگویم که در تلویزیون خودمان هم گاهی- گر چه متأسفانه به ندرت- برنامه‌های خوب و در خور تأملی پخش می‌شود.
نوشته شده توسط گندم در  ساعت 23:38 | لینک

معلم‌های خوب، شاگرد‌های خنگ

از بچگی از معلم‌هایی که می‌گفتند ما خوب درس می‌دهیم ولی شاگرد‌ها خوب یاد نمی‌گیرند،  بدم می‌آمد. یا  آنهایی که می‌گفتند این شاگرد‌ها سر کلاس همه‌چیز را خوب بلدند ولی نمی‌دانیم چرا سر امتحان خراب می‌کنند. در کلاس‌های کنکور هم فراوان مدرسان اسم و رسم داری وجود دارند که علیرغم نتایج ضعیفی که شاگرد‌هایشان می‌گیرند، باز ادعای فراوانی دارند. اینها معمولا از دو ترفند استفاده می‌کنند:

 ـ یا نتایج شاگرد‌هایشان را بطور آماری مورد بررسی قرار نمی‌دهند، بعنوان مثال طرف در چندین دبیرستان و آموزشگاه تدریس می‌کند و آنوقت از بین صد‌ها شاگردش، اگر فقط دو سه نفر نتایج خوبی بگیرند، آنرا در بوق می‌کند.

ـ یا اینکه شروع به ایراد‌گیری از عوامل جنبی می‌کنند. از سوالات کنکور و طراحان آن ایراد می‌گیرند یا شاگرد بیچاره را متهم می‌کنند که با اینکه تمام نکات را برایش گفته‌اند، باز خرابکاری کرده‌است.

حالا همین پدیده را می‌توان در مورد مربیان و استادان رشته‌های مختلف هم مشاهده کرد، از جمله، آقای ابراهیمی، یکی از مربیان باشگاه پرسپولیس، که ادعا می‌کند که بهترین تمرینات را به بازیکنان می‌دهد ولی بازیکنان آنچه را که در تمرینات یاد می‌گیرند، در روز مسابقه اجرا نمی‌کنند.

بنظر من در واقع این آموزگاران، پدیده‌ی آموزش را به‌خوبی نمی‌شناسند. این گونه مربیان و مدرسان باید بدانند که وظیفه‌ی یک مربی فقط گفتن همه نکات و روش‌ها نیست. بلکه در اصل، آموزش دادن شاگردان است بمنظور افزایش توانایی آنها در بکار بردن این نکات و روش‌ها در راه رسیدن به هدفی خاص و معین.

یعنی خلاصه اینکه فرایند آموزش باید دارای هدفی عینی، مشخص و معین باشد که در صورت نرسیدن به آن، بشود از آموزگار ایراد گرفت. در صورت نداشتن ملاک مشخص برای قضاوت در مورد عملکرد یک مربی یا مدرس، هیچگاه آموزش ارتقا نمی‌یابد.

حالا از ما گفتن، اینطور که معلوم است و با این حرف‌ها، این پرسپولیس حالا حالا‌ها تیم بشو  نیست.    
نوشته شده توسط گندم در  ساعت 23:11 | لینک